تبلیغات
سفیر دل - مرام شهدا
سفیر دل
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 آبان 1391 توسط جواد رحمانی
مرام شهدا
                   

نماز که تمام شد به سنگر آمد و پیش ما نشست. دیدیم گوشش خون آلود است. علت را پرسیدیم متعجبانه دستی به گوشش کشید و گفت: نمی دانم چرا خونی شده، لابد ترکش خورده.
بچه ها زدند زیر خنده و گفتند: شاید هم موش صحرایی گاز گرفته!


«شهید احمد عبدا... زاده»


سر سفره عقد نشسته بودیم، عاقد که خطبه را خواند، صدای اذان بلند شد. حسین برخاست، وضو گرفت و به نماز ایستاد، دوستم کنارم ایستاد و گفت: این مرد برای تو شوهر نمی شود.
متعجب و نگران پرسیدم: چرا؟ گفت: کسی که این قدر به نماز و مسائل عبادی اش مقید باشد، جایش توی این دنیا نیست.

«شهیدحسین دولتی»



مدتها بود متوجه غیبتهای نیمه شب مهدی شده بودم. شبی به دنبالش رفتم، رفت توی نخلستان، زیر درختی و به نماز ایستاد. شبهای بعد هرچه منتظر ماندم نرفت. کنجکاو شدم سرانجام پرسیدم: مهدی چرا نمی ری سر پستت؟

گفت: تو اگه می خواستی من برم اونجارو اشغال نمی کردی؟ شرمنده شدم، نمی دانم از کجا فهمیده بود.

                                                                         «شهید مهدی صبوری»



درباره وبلاگ
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظرتون در مورد این وبلاگ چیه ؟





نویسندگان
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان


 
قالب وبلاگ