تبلیغات
سفیر دل - مناطق پر از عشق و صفا
سفیر دل
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 فروردین 1391 توسط جواد رحمانی

باسلام

خدمت دوستان وهم سنگریان من

امسال برای اولین بار توفیق راهم شد تا پای گناهکارم را به قدمگاه حضرت فاطمه (س)،کربلای ایران گذاشته تا پاک گردم.




توصیف کردن اون که بگم چه حالی داشتم اونجا وچه گذشت خیلی خیلی سخته یکی از دوستان من برای دفعه پانزدهم بود کهدر اردوی راهیان نورشرکت می کرد ازش پرسیدم که سیدمحمد باقر با اینکه یک هفته پیش دراین مناطق حضور داشتی دیگه چه نیازی بود دوباره بیای؟عیدرو پیش خانوادت می موندی چرا این همه خودت رو اذیت می کنی؟خودت که یک عموی شهید داری که بتونی باهاش درد دل کنی! توجوابم گفت: جواد جان نمی دنم که این خاک چی داره که منوبه سمت خودش می کشونه!

امدم اینجا تا انشاا...برات خانه خدا رااز این شهدا بگیرم.

بعد از اتمام خاطره گویی خادمین شهدا دوستان خوبم حامد وحاج محمد که تازه 5پنج روز بود از مکه مکرمه آمده بود داشتیم دور می زدیم گفتیم بریم یه آب بخوریم یه یخچالی بود که یکی از خادمین به ماگفت که این عکس شهیدخورده رو بخونید در اون چند کلمه از وصیت نامه شهیدی نوشته شده بود که خدایا،من تاروزی که شهید نشدم در طول دوران جنگ مجروهم نکن روزی که خدایا شهید شدم،بدنم به هزران تکه تبدیل شود

وچیزی از بدنم باقی نماند تامن شرمنده شهدا وخودم نشوم.

خدای من؛ما آیابه این فکر کرده ایم که شهید شویم یا نه،یا به فکر این شهیدوالامقام که این طور گفته که خدایا؛من را طوری شهید کن که بدنم به هزاران قسمت تبدیل شود کهمن شرمنده دوستان شهیدم وخودم نشم ؟!

آیا در مورد شهدا در جلسات بزرگ این طور میگیم که شهداچنین وچنان کرده اند؟

آیا ما به آنها احترام می گذاریم؟

           آیا ما به گفته هایشان عمل می کنیم؟

                         اصلاٌ ما شهدا راچه قدر می شناسیم؟



درباره وبلاگ
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظرتون در مورد این وبلاگ چیه ؟





نویسندگان
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان


 
قالب وبلاگ